گروه Bص 132
چهار شنبه 3 تیر:
گروه
حفظ سوره انعام آیات 36-44 (ص 132)
دوره جز6
تفسیر سوره :
چهار شنبه 3 تیر:
گروه B
حفظ سوره انعام آیات 36-44 (ص 132)
دوره جز6
تفسیر سوره :
(آیه 36)- در این آیه براى تکمیل این موضوع و دلدارى بیشتر به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مىگوید: «تنها کسانى که گوش شنوا دارند دعوت تو را اجابت مىکنند و مىپذیرند» (إِنَّما یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ). «و اما آنها که عملا در صف مردگانند ایمان نمىآورند، تا زمانى که خداوند آنها را در روز قیامت برانگیزند و به سوى او بازگشت کنند» (وَ الْمَوْتى یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ).
آن روز است که با مشاهده صحنههاى رستاخیز ایمان مىآورند، ولى ایمانشان هم سودى ندارد.
(آیه 37)- در این آیه یکى از بهانه جوییهاى مشرکان مطرح شده است، بطورى که در بعضى از روایات آمده جمعى از رؤساى قریش هنگامى که از معارضه و مقابله با قرآن عاجز ماندند به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله گفتند: اینها فایده ندارد اگر راست مىگویى معجزاتى همانند عصاى موسى، و ناقه صالح، براى ما بیاور.
قرآن در این باره مىگوید: «آنها گفتند: چرا آیه و معجزهاى از طرف پروردگار بر این پیامبر نازل نشده است»؟! (وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ).
روشن است که آنها این پیشنهاد را از روى حقیقتجویى نمىگفتند، زیرا
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به اندازه کافى براى آنها معجزه آورده بود.
لذا قرآن در پاسخ آنها مىگوید: «به آنها بگو: خداوند قادر است آیه و معجزهاى (که شما پیشنهاد مىکنید) بر پیامبر خود نازل کند» (قُلْ إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلى أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً).
ولى این کار یک اشکال دارد که غالب شما از آن بىخبرید و آن این که اگر به این گونه تقاضاها که از سر لجاجت مىکنید ترتیب اثر داده شود سپس ایمان نیاورید همگى گرفتار مجازات الهى شده، نابود خواهید گشت، زیرا این نهایت بىحرمتى نسبت به ساحت مقدس پروردگار و فرستاده او و آیات و معجزات اوست، لذا در پایان آیه مىفرماید «ولى اکثر آنها نمىدانند» (وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ).
(آیه 38)- این آیه به دنبال آیات گذشته که در باره مشرکان بحث مىکرد و آنها را به سرنوشتى که در قیامت دارند متوجه مىساخت، سخن از «حشر» و رستاخیز عمومى تمام موجودات زنده، و تمام انواع حیوانات به میان آورده، نخست مىگوید: «هیچ جنبندهاى در زمین، و هیچ پرندهاى که با دو بال خود پرواز مىکند نیست مگر این که امتهایى همانند شما هستند» (وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطِیرُ بِجَناحَیْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ).
و به این ترتیب هر یک از انواع حیوانات و پرندگان براى خود امتى هستند همانند انسانها یعنى: آنها نیز در عالم خود داراى علم و شعور و ادراک هستند، خدا را مىشناسند و به اندازه توانایى خود او را تسبیح و تقدیس مىگویند، اگر چه فکر آنها در سطحى پایینتر از فکر و فهم انسانهاست.
سپس در جمله بعد مىگوید: «ما در این کتاب هیچ چیز را فروگذار نکردیم» (ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ).
و در پایان آیه مىگوید «تمام آنها به سوى خدا در رستاخیز جمع مىشوند» (ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ).
روى این جهت آیه به مشرکان اخطار مىکند خداوندى که تمام اصناف حیوانات را آفریده، و نیازمندیهاى آنها را تأمین کرده، و مراقب تمام افعال آنهاست
و براى همه رستاخیزى قرار داده، چگونه ممکن است براى شما حشر و رستاخیزى قرار ندهد و به گفته بعضى از مشرکان چیزى جز زندگى دنیا و حیات و مرگ آن در کار نباشد.
آیا رستاخیز براى حیوانات هم وجود دارد؟
شک نیست که نخستین شرط حساب و جزا مسأله عقل و شعور و به دنبال آن تکلیف و مسؤولیت است، طرفداران این عقیده مىگویند: زندگى بسیارى از حیوانات آمیخته با نظام جالب و شگفتانگیزى است که روشنگر سطح عالى فهم و شعور آنهاست، کیست که در باره مورچگان و زنبور عسل و تمدن عجیب آنها و نظام شگفت انگیز لانه و کندو، سخنانى نشنیده باشد. و مسلم است آنها را به آسانى نمىتوان ناشى از غریزه دانست، زیرا غریزه معمولا سر چشمه کارهاى یکنواخت و مستمر است، اما اعمالى که در شرایط خاصى که قابل پیشبینى نبوده به عنوان عکس العمل انجام مىگردد، به فهم و شعور شبیهتر است تا به غریزه.
مثلا گوسفندى که در عمر خود گرگ را ندیده براى نخستین بار که آن را مىبیند به خوبى خطرناک بودن این دشمن را تشخیص داده و به هر وسیله که بتواند براى دفاع از خود و نجات از خطر متوسل مىشود.
از همه اینها گذشته، در آیات متعددى از قرآن، مطالبى دیده مىشود که دلیل قابل ملاحظهاى براى فهم و شعور بعضى از حیوانات محسوب مىشود، داستان فرار کردن مورچگان از برابر لشکر سلیمان، و داستان آمدن هدهد به منطقه «سبا و یمن» و آوردن خبرهاى هیجان انگیز براى سلیمان شاهد این مدعاست.
در روایات اسلامى نیز احادیث متعددى در زمینه رستاخیز حیوانات دیده مىشود، از جمله: از أبو ذر نقل شده که مىگوید: ما خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بودیم که در پیش روى ما دو بز به یکدیگر شاخ زدند، پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود، مىدانید چرا اینها به یکدیگر شاخ زدند؟ حاضران عرض کردند: نه، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود ولى خدا مىداند چرا؟ و به زودى در میان آنها داورى خواهد کرد.
(آیه 39)- کر و لالها! بار دیگر قرآن به بحث از منکران لجوج مىپردازد،
مىگوید: «و آنها که آیات ما را تکذیب کردند کر و لال هستند، و در ظلمت و تاریکى قرار گرفتهاند» (وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُماتِ).
نه گوش شنوایى دارند که حقایق را بشنوند، و نه زبان حقگویى که اگر حقیقتى را درک کردند براى دیگران بازگو کنند.
و به دنبال آن مىفرماید: «خداوند هر کس را بخواهد گمراه مىکند و هر کس را بخواهد بر جاده مستقیم قرار مىدهد» (مَنْ یَشَأِ اللَّهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ).
گاهى اعمال فوق العاده زشتى از انسان سر مىزند که بر اثر تاریکى وحشتناکى روح او را احاطه خواهد کرد، چشمان حقیقت بین از او گرفته مىشود، و گوش او صداى حق را نمىشنود، و زبان او از گفتن حق باز مىماند.
اما به عکس گاهى چنان کارهاى نیک فراوان از او سر مىزند که یک دنیا نور و روشنایى به روح او مىپاشد، دید و درک او وسیعتر و فکر او پرفروغتر و زبان او در گفتن حق، گویاتر مىشود، این است معنى هدایت و ضلالت که به اراده خدا نسبت داده مىشود.
(آیه 40)- توحید فطرى! بار دیگر روى سخن را به مشرکان کرده و از راه دیگرى براى توحید و یگانهپرستى، در برابر آنها، استدلال مىکند، به این طریق که لحظات فوق العاده سخت و دردناک زندگى را به خاطر آنها مىآورد، و از وجدان آنها استمداد مىکند که در این گونه لحظات که همه چیز را به دست فراموشى مىسپارند آیا پناهگاهى جز «خدا» براى خودشان فکر مىکنند! «اى پیامبر! به آنها بگو: اگر عذاب دردناک خداوند به سراغ شما بیاید و یا قیامت با آن همه هول و هیجان و حوادث وحشتناک برپا شود، راست بگویید آیا غیر خدا را براى برطرف ساختن شداید خود مىخوانید»! (قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ أَ غَیْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ).
روح معنى این آیه نه تنها براى مشرکان، بلکه براى همه کس به هنگام بروز شداید و حوادث سخت، قابل درک است، ممکن است در حال عادى و در
حوادث کوچک انسان به غیر خدا متوسل گردد، اما هنگامى که حادثه فوق العاده شدید باشد انسان همه چیز را فراموش مىکند ولى در همین حال در اعماق دل خود یک نوع امیدوارى به نجات که از منبع قدرت مرموز و نامشخصى سر چشمه مىگیرد احساس مىکند این همان توجه به خدا و حقیقت توحید است.
(آیه 41)- در این آیه مىفرماید: «بلکه تنها او را مىخوانید، او هم اگر بخواهد مشکل شما را برطرف مىکند، و شریکهایى که براى خدا درست کرده بودید همه را فراموش مىکنید» (بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِکُونَ).
(آیه 42)- سر انجام زندگى اندرز ناپذیران! قرآن همچنان گفتگو با گمراهان و مشرکان را ادامه مىدهد و از راه دیگرى براى بیدار ساختن آنها موضوع را تعقیب مىکند، یعنى دست آنها را گرفته و به قرون و زمانهاى گذشته مىبرد.
نخست مىگوید: «ما پیامبرانى به سوى امم پیشین فرستادیم و چون اعتنا نکردند آنها را به منظور بیدارى و تربیت با مشکلات و حوادث سخت، با فقر و خشکسالى و قحطى با بیمارى و درد و رنج و بأساء و ضرّاء «1» مواجه ساختیم شاید متوجه شوند و به سوى خدا بازگردند» (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ).
(آیه 43)- در این آیه مىگوید: «چرا آنها از این عوامل دردناک و بیدارکننده پند و اندرز نگرفتند و بیدار نشدند و به سوى خدا بازنگشتند» (فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا).
در حقیقت علت عدم بیدارى آنها دو چیز بود، نخست این که «بر اثر زیادى گناه و لجاجت در شرک، قلبهاى آنها تیره و سخت و روح آنها انعطاف ناپذیر شده بود» (وَ لکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ).
دیگر این که «شیطان (با استفاده از روح هوى پرستى آنها) اعمالشان را در نظرشان زینت داده بود، و هر عمل زشتى را انجام مىدادند زیبا و هر کار خلافى را صواب مىپنداشتند» (وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما کانُوا یَعْمَلُونَ).
(آیه 44)- در این آیه اضافه مىکند: هنگامى که سختگیریها و گوشمالیها در آنها مؤثر نیفتاد از راه لطف و محبت وارد شدیم «و به هنگامى که درسهاى نخست را فراموش کردند، درس دوم را براى آنها آغاز کردیم و درهاى انواع نعمتها را بر آنها گشودیم» شاید بیدار شوند و به آفریننده و بخشنده آن نعمتها توجه کنند، و راه راست را بازیابند» (فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ).
ولى این همه نعمت در واقع خاصیت دو جانبه داشت هم ابراز محبتى براى بیدارى بود و هم مقدمهاى براى عذاب دردناک در صورتى که بیدار نشوند.
لذا مىگوید «آنقدر به آنها نعمت دادیم تا کاملا خوشحال شدند اما بیدار نشدند، لذا ناگاه آنها را گرفتیم و مجازات کردیم، و تمام درهاى امید به روى آنها بسته شد» (حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ).