گروه A توبه 71-79
پنج شنبه 28 خرداد:
گروه
حفظ آیات71-79 توبه
دوره جز9
تفسیر سوره :
پنج شنبه 28 خرداد:
گروه A
حفظ آیات71-79 توبه
دوره جز9
تفسیر سوره :
(آیه 71)- نشانههاى مؤمنان راستین: در آیات گذشته علائم و جهات مشترک مردان و زنان منافق در پنج قسمت مطرح گردید.
در آیه مورد بحث علائم و نشانههاى مردان و زنان با ایمان بیان شده است که آن هم در پنج قسمت خلاصه مىشود.
آیه از اینجا شروع مىشود که مىفرماید: «مردان و زنان با ایمان دوست و ولىّ و یار و یاور یکدیگرند» (وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ).
پس از بیان این اصل کلى به شرح جزئیات صفات مؤمنان مىپردازد:
1- نخست مىگوید: «آنها مردم را به نیکىها دعوت مىکند» (یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ).
2- «مردم را از زشتیها و بدیها و منکرات باز مىدارند» (وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ).
3- آنها به عکس منافقان که خدا را فراموش کرده بودند «نماز را برپا مىدارند» (وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ). و به یاد خدا هستند و با یاد و ذکر او، دل را روشن، و عقل را بیدار و آگاه مىدارند.
4- آنها بر خلاف منافقان که افرادى ممسک و بخیل هستند بخشى از اموال خویش را در راه خدا، و حمایت خلق خدا، و براى بازسازى جامعه، انفاق مىنمایند «و زکات اموال خویش را مىپردازد» (وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ).
5- منافقان فاسقند و سرکش، و خارج از تحت فرمان حق، اما مؤمنان «اطاعت فرمان خدا و پیامبر او مىکنند» (وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ).
در پایان این آیه اشاره به نخستین امتیاز مؤمنان از نظر نتیجه و پاداش کرده، مىگوید: «خداوند آنها را به زودى مشمول رحمت خویش مىگرداند» (أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ).
شک نیست که وعده رحمت به مؤمنان از طرف خداوند، از هر نظر قطعى و اطمینان بخش است، چرا که «خداوند توانا و حکیم است» (إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ).
نه بدون علت وعده مىدهد، و نه هنگامى که وعده داد، از انجام آن عاجز مىماند.
(آیه 72)- این آیه قسمتى از این رحمت واسعه الهى را که شامل حال افراد با ایمان مىشود، در دو جنبه «مادى» و «معنوى» شرح مىدهد.
نخست مىفرماید: «خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهایى از بهشت وعده داده است که از زیر درختانش نهرها جریان دارد» (وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).
از ویژگیهاى این نعمت بزرگ این است که زوال و جدایى در آن راه ندارد و «آنان جاودانه در آن مىمانند» (خالِدِینَ فِیها).
دیگر از مواهب الهى به آنها این است که خداوند «مسکنهاى پاکیزه و منزلگاههاى مرفّه در قلب بهشت عدن در اختیار آنها مىگذارد» (وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ).
از احادیث اسلامى چنین استفاده مىشود که «جنّات عدن» باغهاى مخصوصى است از بهشت که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و جمعى از خاصان پیروان او در آنها مستقر خواهند شد.
سپس اشاره به نعمت و پاداش معنوى آنها کرده، مىفرماید: «رضایت و خشنودى خدا (که نصیب این مؤمنان راستین مىشود) از همه برتر و بزرگتر است» (وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ).
هیچ کس نمىتواند آن لذت معنوى و احساس روحانى را که به یک انسان به خاطر توجه رضایت و خشنودى خدا از او، دست مىدهد، توصیف کند.
و در پایان آیه اشاره به تمام این نعمتهاى مادى و معنوى کرده، مىگوید: «این پیروزى بزرگى است» (ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ).
(آیه 73)- پیکار با کفار و منافقان: سر انجام در این آیه دستور به شدت عمل در برابر کفّار و منافقان داده، مىگوید: «اى پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن» (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ).
«و در برابر آنها روش سخت و خشنى در پیش گیر» (وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ).
این مجازات آنها در دنیاست، و در آخرت «جایگاهشان دوزخ است که بدترین سرنوشت و جایگاه است» (وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ).
البته طرز جهاد در برابر «کفار» جهاد همه جانبه، و مخصوصا جهاد مسلحانه
است. و منظور از جهاد با منافقان انواع و اشکال دیگر مبارزه غیر از مبارزه مسلحانه است، مانند مذمت و توبیخ و تهدید و رسوا ساختن آنها، و شاید جمله «وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ) اشاره به همین معنى باشد.
(آیه 74)-
شأن نزول:
در باره شأن نزول این آیه روایات مختلفى نقل شده که همه آنها نشان مىدهد بعضى از منافقان، مطالب زنندهاى در باره اسلام و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله گفته بودند و پس از فاش شدن اسرارشان سوگند دروغ یاد کردند که چیزى نگفتهاند و همچنین توطئهاى بر ضد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله چیده بودند که خنثى گردید.
تفسیر:
توطئه خطرناک! در این آیه پرده از روى یکى دیگر از اعمال منافقان برداشته شده و آن این که: هنگامى که مىبینند اسرارشان فاش شده واقعیات را انکار مىکنند و حتى براى اثبات گفتار خود به قسمهاى دروغین متوسل مىشوند.
نخست مىگوید: «منافقان سوگند یاد مىکنند که چنان مطالبى را در باره پیامبر نگفتهاند» (یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا).
در حالى که: «اینها بطور مسلم سخنان کفرآمیزى گفتهاند» (وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ). و به این جهت «پس از قبول و اظهار اسلام راه کفر را پیش گرفتهاند» (وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ).
البته آنان از آغاز مسلمان نبودند که کافر شوند بلکه تنها اظهار اسلام مىکردند، بنابراین همین اسلام ظاهرى و صورى را نیز با اظهار کفر درهم شکستند.
و از آن بالاتر «آنها تصمیم خطرناکى داشتند که به آن نرسیدند» (وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا).
و آن توطئه براى نابودى پیامبر و یا فعالیتهایى است که براى به هم ریختن سازمان جامعه اسلامى، و تولید فساد و نفاق و شکاف، انجام مىدادند، که هرگز به هدف نهایى منتهى نشد.
در جمله بعد براى این که زشتى و وقاحت فعالیتهاى منافقان و نمک نشناسى آنها کاملا آشکار شود اضافه مىکند: آنها در واقع خلافى از پیامبر ندیده بودند و هیچ لطمهاى از ناحیه اسلام بر آنان وارد نشده بود، بلکه به عکس در پرتو
حکومت اسلام به انواع نعمتهاى مادى و معنوى رسیده بودند، بنابراین «آنها در حقیقت انتقام نعمتهایى را مىگرفتند خداوند و پیامبر با فضل و کرم خود تا سر حد استغنا به آنها داده بودند» (وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ).
سپس آنچنان که سیره قرآن است راه بازگشت را به روى آنان گشوده، مىگوید: «اگر آنان توبه کنند براى آنها بهتر است» (فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ).
و این نشانه واقع بینى اسلام و اهتمام به امر تربیت، و مبارزه با هرگونه سختگیرى و شدت عمل نابجاست، که حتى راه آشتى و توبه را به روى منافقانى که توطئه براى نابودى پیامبر کردند و سخنان کفرآمیز و توهینهاى زننده داشتند بازگذارده.
در عین حال براى این که آنها این نرمش را دلیل بر ضعف نگیرند، به آنها هشدار مىدهد که: «اگر به روش خود ادامه دهند، و از توبه روى برگردانند، خداوند در دنیا و آخرت آنان را به مجازات دردناکى کیفر خواهد داد» (وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ).
و اگر مىپندارند کسى در برابر مجازات الهى ممکن است به کمک آنان بشتابد سخت در اشتباهند، زیرا «آنها در سراسر روى زمین نه ولى و سرپرستى خواهند داشت و نه یار و یاورى» (وَ ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ).
(آیه 75)-
شأن نزول:
این آیه و سه آیه بعد از آن در باره یکى از انصار به نام «ثعلبة بن حاطب» نازل شده است، او که مرد فقیرى بود و مرتب به مسجد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مىآمد اصرار داشت که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دعا کند تا خداوند مال فراوانى به او بدهد! پیغمبر به او فرمود: «قلیل تؤدّى شکره خیر من کثیر لا تطیقه» «مقدار کمى که حقش را بتوانى ادا کنى، بهتر از مقدار زیادى است که توانایى ادا حقش را نداشته باشى».
ولى ثعلبه دست بردار نبود و سر انجام پیامبر صلّى اللّه علیه و آله براى او دعا کرد.
چیزى نگذشت که طبق روایتى پسر عموى ثروتمندى داشت از دنیا رفت و ثروت سرشارى به او رسید.
پس از مدتى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مأمور جمع آورى زکات را نزد او فرستاد، تا زکات
اموال او را بگیرد، ولى این مرد کم ظرفیت و تازه به نوا رسیده و بخیل، از پرداخت حق الهى خوددارى کرد، نه تنها خوددارى کرد، بلکه به اصل تشریع این حکم نیز اعتراض نمود و گفت: این حکم برادر «جزیه» است.
به هر حال هنگامى که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله سخن او را شنید فرمود: یا ویح ثعلبة! یا ویح ثعلبة! «واى بر ثعلبه! اى واى بر ثعلبه»! و در این هنگام آیات مزبور نازل شد.
تفسیر:
منافقان کم ظرفیتند! قرآن در اینجا روى یکى دیگر از صفات زشت منافقان انگشت مىگذارد و آن این که: به هنگام ضعف و ناتوانى و فقر و پریشانى، چنان دم از ایمان مىزنند که هیچ کس باور نمىکند آنها روزى در صف منافقان قرار گیرند.
اما همین که به نوایى برسند چنان دست و پاى خود را گم کرده و غرق دنیاپرستى مىشوند که همه عهد و پیمانهاى خویش را با خدا به دست فراموشى مىسپارند.
نخست مىگوید: «بعضى از منافقان کسانى هستند که با خدا پیمان بستهاند که اگر از فضل و کرم خود به ما مرحمت کند قطعا به نیازمندان کمک مىکنیم و از نیکوکاران خواهیم بود» (وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ).
(آیه 76)- ولى این سخن را تنها زمانى مىگفتند که دستشان از همه چیز تهى بود «و به هنگامى که خداوند از فضل و رحمتش سرمایههایى به آنان داد، بخل ورزیدند و سرپیچى کردند و رویگردان شدند» (فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ).
(آیه 77)- «این عمل و این پیمان شکنى و بخل نتیجهاش این شد که روح نفاق بطور مستمر و پایدار در دل آنان ریشه کند و تا روز قیامت و هنگامى که خدا را ملاقات مىکنند ادامه یابد» (فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ).
این «به خاطر آن است که از عهدى که با خدا بستند تخلف کردند، و به خاطر آن است که مرتبا دروغ مىگفتند» (بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ).
(آیه 78)- سر انجام آنها را با این جمله مورد سرزنش و توبیخ قرار مىدهد که
«آیا آنها نمىدانند خداوند اسرار درون آنها را مىداند، و سخنان آهسته و در گوشى آنان را مىشنود، و خداوند از همه غیوب و پنهانیها با خبر است»؟! (أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ).
(آیه 79)-
شأن نزول:
روایات متعددى در شأن نزول این آیه و آیه بعد نقل شده، که از مجموع آنها چنین استفاده مىشود که: پیامبر صلّى اللّه علیه و آله تصمیم داشت لشکر اسلام را براى مقابله با دشمن (احتمالا براى جنگ تبوک) آماده سازد، و نیاز به گرفتن کمک از مردم داشت، هنگامى که نظر خود را اظهار فرمود، کسانى که توانایى داشتند مقدار قابل ملاحظهاى به عنوان زکات یا کمک بلاعوض به ارتش اسلام تقدیم کردند.
ولى بعضى از کارگران کم درآمد مسلمان با تحمل کار اضافى و کشیدن آب در شب و تهیه مقدارى خرما کمک ظاهرا ناچیزى به این برنامه بزرگ اسلامى نمودند.
ولى منافقان عیبجو به هر یک از این دو گروه ایراد مىگرفتند: گروه اول را به عنوان ریاکار معرفى مىکردند، و کسانى را که مقدار ظاهرا ناچیزى کمک نموده بودند به باد مسخره و استهزاء مىگرفتند.
این آیه و آیه بعد نازل شد و شدیدا آنها را تهدید کرد و از عذاب خداوند بیم داد!
تفسیر:
کارشکنى منافقان: در اینجا اشاره به یکى دیگر از صفات عمومى منافقان شده است که آنها افرادى لجوج، بهانهجو، و ایرادگیر، و کارشکن هستند، هر کار مثبتى را، با وصلههاى نامناسبى تحقیر کرده، و بد جلوه مىدهند.
قرآن مجید شدیدا این روش غیر انسانى آنها را نکوهش مىکند، و مسلمانان را از آن آگاه مىسازد، تا تحت تأثیر این گونه القائات سوء قرار نگیرند و هم منافقان بدانند که حناى آنان در جامعه اسلامى رنگى ندارد! نخست مىفرماید: «آنها که به افراد نیکوکار مؤمنین در پرداختن صدقات و کمکهاى صادقانه، عیب مىگیرند، و مخصوصا آنها که افراد با ایمان تنگدست را که دسترسى جز به کمکهاى مختصر ندارند، مسخره مىکنند، خداوند آنان را
مسخره مىکند، و عذاب دردناک در انتظار آنهاست»! (الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ).
منظور از جمله «سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ» (خداوند آنها را مسخره مىکند) این است که مجازات استهزاء کنندگان را به آنها خواهد داد، و یا آن چنان با آنها رفتار مىکند که همچون استهزاء شدگان تحقیر شوند!