گروه A توبه 52-61
سه شنبه 26 خرداد:
گروه
حفظ آیات52-61 توبه
دوره جز6-7
تفسیر سوره :
سه شنبه 26 خرداد:
گروه A
حفظ آیات52-61 توبه
دوره جز6-7
تفسیر سوره :
(آیه 52)- «و تو اى پیامبر این پاسخ را نیز به آنان بگو که شما چه انتظارى را در باره ما مىکشید جز این که به یکى از دو یکى و خیر و سعادت خواهیم رسید» (قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ).
یا دشمنان را در هم مىکوبیم و پیروز از میدان مبارزه باز مىگردیم، و یا کشته مىشویم و شربت شهادت را با افتخار مىنوشیم، هر کدام پیش آید، خوش آید که مایه افتخار است و روشنى چشم ما و به هر صورت شکست در قاموس ما راه ندارد.
اما به عکس «ما در مورد شما یکى از دو بدبختى، تیره روزى و بلا و مصیبت را انتظار مىکشیم، یا در این جهان و جهان دیگر به مجازات الهى گرفتار مىشوید، و یا به دست ما خوار و نابود خواهید شد» (وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینا).
«حال که چنین است شما انتظار بکشید، و ما هم با شما انتظار مىکشیم»
(فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ).
شما در انتظار خوشبختى ما باشید و ما هم در انتظار بدبختى شما نشستهایم!
(آیه 53)- قرآن در اینجا به قسمتى دیگر از نشانههاى منافقان و نتیجه و سر انجام کار آنها اشاره کرده و روشن مىسازد که چگونه اعمال آنها بىروح و بىاثر است و هیچ گونه بهرهاى از آن عایدشان نمىشود، و از آنجا که در میان اعمال نیک، انفاق در راه خدا و نماز (پیوند خلق با خالق) موقعیت خاصى دارد، مخصوصا انگشت روى این دو قسمت گذارده است.
نخست مىگوید: اى پیامبر! «به آنها بگو: شما چه از روى اراده و اختیار در راه خدا انفاق کنید و چه از روى کراهت و اجبار (و ملاحظات شخصى و اجتماعى) در هر حال از شما پذیرفته نخواهد شد» (قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ).
سپس به دلیل آن اشاره کرده، مىفرماید: «زیرا شما گروه فاسقى بودید» (إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فاسِقِینَ). نیتهایتان آلوده، و اعمالتان ناپاک، و قلبتان تاریک است، و خدا تنها عملى را مىپذیرد که پاک باشد و از شخصى پاک و با تقوا سر زند.
(آیه 54)- در این آیه بار دیگر دلیل عدم قبول انفاقات آنها را توضیح داده، مىگوید: «و هیچ چیز مانع قبول انفاقات آنها نشده جز این که آنها به خدا و پیامبرش کافر شدهاند» و هر عملى توأم با ایمان با خدا و توحید نبوده باشد در پیشگاه خدا مقبول نیست (وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ).
پس از ذکر عدم قبول انفاقهاى مالى آنها به وضع عبادات آنان اشاره کرده مىگوید: «آنها نماز را به جا نمىآورند مگر از روى کسالت و با ناراحتى و سنگینى» (وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ کُسالى).
همان گونه که «انفاق نمىکنند مگر از روى کراهت و اجبار» (وَ لا یُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ کارِهُونَ).
در حقیقت به دو دلیل انفاقهاى آنها پذیرفته نمىشود یکى به دلیل آن که از روى کفر و عدم ایمان سر مىزند، و دیگر این که از روى کراهت و اجبار است.
همچنین به دو علت نماز آنها پذیرفته نیست نخست به علت کفر، و دیگر به خاطر آنکه از روى کسالت و کراهت انجام مىگیرد.
(آیه 55)- در این آیه روى سخن را به پیامبر کرده، مىگوید: «فزونى اموال و اولاد آنها نباید تو را در شگفتى فرو برد» و فکر کنى که آنها با این که منافقند چگونه مشمول این همه مواهب الهى واقع شدهاند (فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ).
چرا که اینها به ظاهر براى آنها نعمت است اما در حقیقت «خدا مىخواهد به این وسیله آنان را در زندگى دنیا معذب کند، و به خاطر دلبستگى فوق العاده به این امور در حال کفر و بىایمانى بمیرند» (إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ).
در واقع آنها از دو راه به وسیله این اموال و اولاد (نیروى اقتصادى و انسانى) معذب مىشوند: نخست این که این گونه افراد معمولا فرزندانى ناصالح و اموالى بىبرکت دارند که مایه درد و رنجشان در زندگى دنیاست، شب و روز باید براى فرزندانى که مایه ننگ و ناراحتى هستند، تلاش کنند، و براى حفظ اموالى که از طریق گناه به دست آوردهاند جان بکنند، و از طرف دیگر چون به این اموال و فرزندان دلبستگى دارند و به سراى وسیع و پر نعمت آخرت و جهان پس از مرگ ایمان ندارند چشم پوشى از این همه اموال برایشان مشکل است تا آنجا که ایمانشان را روى آنها گذاشته و با کفر از دنیا مىروند، و به سختترین وضعى جان مىدهند؟
مال و فرزند اگر پاک و صالح باشد موهبت است و سعادت و مایه رفاه و آسایش و اگر ناپاک و ناصالح باشد رنج و عذاب الیم است.
(آیه 56)- نشانه دیگرى از منافقان! در اینجا یکى دیگر از اعمال و حالات منافقان به روشنى ترسیم شده است مىگوید: «آنها به خدا سوگند یاد مىکنند که از شما هستند» (وَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ).
«در حالى که نه از شما هستند (و نه در چیزى با شما موافقند) بلکه آنها گروهى هستند که فوق العاده مىترسند» و از شدت ترس کفر را پنهان کرده اظهار ایمان مىکنند مبادا گرفتار شوند (وَ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ).
(آیه 57)- در این آیه شدت بغض و عداوت و نفرت آنها را از مؤمنان در عبارتى کوتاه اما بسیار رسا و گویا منعکس کرده، مىگوید: «آنها چنان هستند که اگر پناهگاهى (همانند یک دژ محکم) بیابند، یا دسترسى به غارهایى در کوهها داشته باشند، یا بتوانند راهى در زیر زمین پیدا کنند، با سرعت هر چه بیشتر به سوى آن مىشتابند» تا از شما دور شوند و بتوانند کینه و عدوات خود را آشکار سازند (لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغاراتٍ أَوْ مُدَّخَلًا لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ).
این یکى از رساترین تعبیراتى است که قرآن در باره ترس و وحشت منافقان و یا بغض و نفرت آنان بیان کرده که آنها اگر در کوهها و حتى زیر و روى زمین راه فرارى پیدا کنند از ترس یا عداوت از شما دور مىشوند ولى چون قوم و قبیله و اموال و ثروتى در محیط شما دارند مجبورند دندان بر جگر بگذارند و بمانند!
(آیه 58)-
شأن نزول:
نقل شده که: پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مشغول تقسیم اموالى (از غنائم یا مانند آن) بود که یکى از طایفه «بنى تمیم» فرا رسید، صدا زد: اى رسول خدا! عدالت کن! پیامبر فرمود: واى بر تو اگر من عدالت نکنم چه کسى عدالت خواهد کرد؟! در این هنگام این آیه و آیه بعد نازل شد و به این گونه افراد اندرز داد.
تفسیر:
خودخواهان بىمنطق: در این آیه به یکى از حالات منافقان اشاره شده و آن این که آنها هرگز راضى به حق خود نیستند.
هر کس جیب آنها را پر کند عادل است و از او راضى هستند و هر کس به خاطر رعایت عدالت حق دیگران را به آنها نبخشد ظالم و از او ناراضى مىشوند.
لذا مىگوید: «بعضى از آنها در تقسیم صدقات به تو عیب مىگیرند» و مىگویند عدالت را رعایت نکردى (وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ).
اما در حقیقت چنین است که آنها به منافع خویش مىنگرند «اگر سهمى به آنها داده شود راضیند و خوشحال» و تو را مجرى عدالت مىدانند هر چند استحقاق نداشته باشند (فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا).
«و اگر چیزى از آن به آنها داده نشود خشمگین مىشوند» و تو را متهم به بىعدالتى مىکنند (وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ).
(آیه 59)- «ولى اگر آنها (به حق خود راضى باشند و) به آنچه خدا و پیامبرش در اختیار آنها گذارده رضایت دهند و بگویند همین براى ما کافى است و اگر هم نیاز بیشترى داریم خدا و پیامبر از فضل خود به زودى به ما مىبخشند ما تنها رضاى خدا را مىطلبیم» و از او مىخواهیم که ما را از اموال مردم بىنیاز سازد، اگر آنها چنین کنند به سود آنهاست (وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَیُؤْتِینَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ راغِبُونَ).
(آیه 60)- مصارف زکات و ریزه کاریهاى آن: در تاریخ اسلام دو دوران مشخص دیده مىشود، دوران مکّه که همت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و مسلمانان در آن مصروف تعلیم و تربیت نفرات و آموزش و تبلیغ مىشد، و دوران مدینه که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در آن دست به تشکیل «حکومت اسلامى» و پیاده کردن و اجراى تعلیمات اسلام، از طریق این حکومت صالح زد.
بدون شک یکى از ابتدایى و ضرورىترین مسأله، به هنگام تشکیل حکومت، تشکیل «بیت المال» است که به وسیله آن نیازهاى اقتصادى حکومت برآورده شود.
به همین دلیل یکى از نخستین کارهایى که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در مدینه انجام داد تشکیل بیت المال بود که یکى از منابع آن را «زکات» تشکیل مىداد، و طبق مشهور این حکم در سال دوم هجرت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله تشریع شد.
به هر حال آیه مورد بحث به روشنى مصارف واقعى زکات را بیان کرده و آن را در هشت مصرف خلاصه مىکند:
1- «فقرا» نخست مىگوید: «صدقات و زکات براى فقیران است» (إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ).
2- «مساکین» (وَ الْمَساکِینِ).
3- «عاملان و جمع آورى کنندگان زکات» (وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها).
این گروه در حقیقت کارمندان و کارکنانى هستند که براى جمع آورى زکات و اداره بیت المال اسلام تلاش و کوشش مىکنند.
4- «و کسانى که براى جلب محبتشان اقدام مىشود» (وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ).
آنها کسانى هستند که انگیزه معنوى نیرومندى براى پیشبرد اهداف اسلامى ندارند، و با تشویق مالى مىتوان تألیف قلب، و جلب محبت آنان نمود، و در مباحث فقهى گفته شده که آیه مفهوم وسیعى دارد که کفار و غیر مسلمانان را شامل مىشود.
5- «در راه آزاد ساختن بردگان» (وَ فِی الرِّقابِ).
یعنى سهمى از زکات، تخصیص به مبارزه با بردگى، و پایان دادن به این موضوع ضد انسانى، و «آزادى تدریجى بردگان» داده مىشود.
6- «اداء دین بدهکاران» و آنها که بدون جرم و تقصیر زیر بار بدهکارى مانده و از اداى آن عاجز شدهاند (وَ الْغارِمِینَ).
7- «و در راه خدا» (وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ).
8- «واماندگان در راه» (وَ ابْنِ السَّبِیلِ).
یعنى مسافرانى که بر اثر علّتى در راه مانده، و زاد و توشه و مرکب کافى براى رسیدن به مقصد ندارند، هر چند افراد فقیر و بىبضاعتى نیستند.
در پایان آیه به عنوان تأکید روى مصارف گذشته، مىفرماید: «این فریضه الهى است» (فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ).
و بدون شک این فریضه، حساب شده، و کاملا دقیق، و جامع مصلحت فرد و اجتماع است، زیرا «خداوند دانا و حکیم است» (وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ).
نکتهها:
1- فرق میان «فقیر» و «مسکین»:
به نظر مىرسد که «فقیر» به معنى کسى است که در زندگى خود کمبود مالى دارد، هر چند مشغول کسب و کارى باشد و هرگز از کسى سؤال نکند، اما «مسکین» کسى است که نیازش شدیدتر است و دستش از کار کوتاه است، و به همین جهت از این و آن سؤال مىکند.
2- تقسیم زکات به هشت قسمت مساوى:
اکثریت قاطع فقها براینند که اصناف هشتگانه فوق مواردى است که صرف زکات در آنها مجاز است، و تقسیم کردن در آن واجب نیست.
اما چگونگى مصرف آن در این مصرف هشتگانه بستگى به ضرورتهاى اجتماعى از یکسو، و نظر حکومت اسلامى از سوى دیگر دارد.
3- نقش زکات در اسلام:
با توجه به این که اسلام به عنوان یک «آیین جامع» که تمام نیازمندیهاى مادى و معنوى در آن پیش بینى شده، و از همان عصر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله، با تأسیس حکومت همراه بود، و توجه خاصى به حمایت از محرومان و مبارزه با فاصله طبقاتى دارد، روشن مىشود که نقش بیت المال، و زکات از مهمترین نقشهاست.
شک نیست که هر جامعهاى داراى افرادى از کار افتاده، بیمار، یتیمان بىسرپرست، معلولین، و امثال آنها مىباشد که باید مورد حمایت قرار گیرند.
و نیز براى حفظ موجودیت خود در برابر هجوم دشمن، نیاز به سربازان مجاهدى دارد که هزینه آنها از طرف حکومت پرداخت مىشود.
به همین دلیل در اسلام مسأله زکات که در حقیقت یک نوع «مالیات بر درآمد و تولید» و «مالیات بر ثروت راکد» محسوب مىشود، از اهمیت خاصى برخوردار است، تا آنجا که در ردیف مهمترین عبادات قرار گرفته، و در بسیارى از موارد با نماز همراه ذکر شده، و حتى شرط قبولى نماز شمرده شده است!
(آیه 61)-
شأن نزول:
در مورد نزول این آیه گفتهاند: این آیه در باره گروهى از منافقان نازل شده، که دور هم نشسته بودند و سخنان ناهنجار، در باره پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مىگفتند، یکى از آنان گفت: این کار را نکنید، زیرا، مىترسیم به گوش محمّد برسد، و او به ما بد بگوید (و مردم را بر ضد ما بشوراند).
یکى از آنان که نامش «جلاس» بود گفت: مهم نیست، ما هر چه بخواهیم مىگوییم، و اگر به گوش او رسید نزد وى مىرویم، و انکار مىکنیم، و او از ما مىپذیرد، زیرا محمّد صلّى اللّه علیه و آله آدم خوش باور و دهن بینى است، و هر کس هر چه بگوید قبول مىکند، در این هنگام آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.
تفسیر:
این حسن است نه عیب! در این آیه همان گونه که از مضمون آن استفاده مىشود سخن از فرد یا افرادى در میان است که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را با گفتههاى
خود آزار مىدادند آیه مىگوید: «از آنها کسانى هستند که پیامبر را آزار مىدهند و مىگویند: او آدم خوش باورى است»! (وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ).
آنها در حقیقت یکى از نقاط قوت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را که وجود آن در یک رهبر کاملا لازم است، به عنوان نقطه ضعف نشان مىدادند.
لذا قرآن بلافاصله اضافه مىکند که: «به آنها بگو: اگر پیامبر گوش به سخنان شما فرا مىدهد (و عذرتان را مىپذیرد، و به گمان شما یک آدم گوشى است) این به نفع شماست»! (قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ).
زیرا از این طریق آبروى شما را حفظ کرده، و شخصیتتان را خرد نمىکند عواطف شما را جریحهدار نمىسازد، و براى حفظ محبت و اتحاد و وحدت شما از این طریق کوشش مىکند، در حالى که اگر او فورا پردهها را بالا مىزد، و دروغگویان را رسوا مىکرد، دردسر فراوانى براى شما فراهم مىآمد.
سپس براى این که عیب جویان از این سخن سوء استفاده نکنند، و آن را دستاویز قرار ندهند، چنین اضافه مىکند: «او به خدا و فرمانهاى او ایمان دارد، و به سخنان مؤمنان راستین گوش فرا مىدهد، و آن را مىپذیرد و به آن ترتیب اثر مىدهد» (یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ).
یعنى در واقع پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دو گونه برنامه دارد: یکى برنامه حفظ ظاهر و جلوگیرى از پردهدرى، و دیگرى در مرحله عمل، در مرحله اول به سخنان همه گوش فرا مىدهد، و ظاهرا انکار نمىکند، ولى در مقام عمل تنها توجه او به فرمانهاى خدا و پیشنهادها و سخنان مؤمنان راستین است، و یک رهبر واقع بین باید چنین باشد، و تأمین منافع جامعه جز از این راه ممکن نیست لذا بلافاصله مىفرماید: «او رحمت براى مؤمنان شماست» (وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ).
تنها چیزى که در اینجا باقى مىماند این است که نباید آنها که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را با این سخنان خود ناراحت مىکنند و از او عیب جویى مىنمایند، تصور کنند که بدون مجازات خواهند ماند.
لذا در پایان آیه مىفرماید: «آنها که به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آزار مىرسانند عذابى دردناک دارند» (وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ).
آفرین به شما برای ایجاد چنین سایتی.
دنبالتون می کنم.
موفق باشید.