گروه B ص 124
دو شنبه 25 خرداد :
گروه
حفظ سوره مائده آیات96-103 (ص 124)
دوره جز4
تفسیر سوره :
دو شنبه 25 خرداد :
گروه B
حفظ سوره مائده آیات96-103 (ص 124)
دوره جز4
تفسیر سوره :
(آیه 96)- در این آیه پیرامون صیدهاى دریا سخن به میان آورده، مىگوید:
«صید دریا و طعام آن براى شما (در حال احرام) حلال است» (أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ
الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ)
.
منظور از «طعام» همان خوراکى است که از ماهیان صید شده ترتیب داده مىشود، زیرا آیه مىخواهد دو چیز را مجاز کند نخست صید کردن و دیگر خوردن غذاى صید شده.
سپس به فلسفه این حکم اشاره کرده مىگوید: «این به خاطر این است که شما و مسافران بتوانید بهره ببرید» (مَتاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیَّارَةِ).
یعنى به خاطر این که در حال احرام براى تغذیه به زحمت نیفتید و بتوانید از یک نوع صید بهرهمند شوید، این اجازه در مورد صید دریا به شما داده شده است.
بار دیگر به عنوان تأکید به حکم سابق بازگشته، مىگوید: «مادام که در حال احرام هستید صیدهاى صحرایى بر شما حرام است» (وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً).
و در پایان آیه براى تأکید تمام احکامى که ذکر شد مىفرماید: «از خداوندى که در قیامت در پیشگاه او محشور خواهید شد بپرهیزید» و با فرمان او مخالفت ننمایید (وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ).
فلسفه تحریم صید در حال احرام-
مىدانیم، حجّ و عمره از عباداتى است که انسان را از جهان ماده جدا کرده و در محیطى مملو از معنویت فرو مىبرد. تعیّنات زندگى مادى، جنگ و جدالها، خصومتها، هوسهاى جنسى، لذات مادى، در مراسم حجّ و عمره بکلى کنار مىروند و انسان به یک نوع ریاضت مشروع الهى دست مىزند، و به نظر مىرسد که تحریم صید در حال احرام نیز به همین منظور است.
از این گذشته اگر صید کردن براى زوّار خانه خدا کار مشروعى بود، با توجه به این همه رفت و آمدى که هر سال در این سرزمینهاى مقدس مىشود، نسل بسیارى از حیوانات در آن منطقه که به حکم خشکى و کمآبى، حیواناتش نیز کم است، برچیده مىشد، مخصوصا با توجه به این که در غیر حال احرام نیز صید حرام،
و همچنین کندن درختان و گیاهان آن ممنوع است، روشن مىشود که این دستور ارتباط نزدیکى با مسأله حفظ محیط زیست و نگهدارى گیاهان و حیوانات آن منطقه از فنا و نابودى دارد.
(آیه 97)- در تعقیب آیات گذشته که در زمینه تحریم صید در حال احرام، بحث مىکرد، در این آیه به اهمیت «مکّه» و اثر آن در سازمان زندگى اجتماعى مسلمانها اشاره کرده، نخست مىفرماید: «خداوند کعبه، بیت الحرام را وسیلهاى براى اقامه امر مردم قرار داده است» (جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنَّاسِ).
و از آنجا که این مراسم باید در محیطى امن و امان از جنگ و کشمکش و نزاع صورت گیرد اشاره به اثر ماههاى حرام (ماههایى که جنگ مطلقا در آن ممنوع است) در این موضوع کرده، مىفرماید: «و همچنین ماه حرام» (وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ).
و نیز نظر به این که وجود «قربانیهاى بىنشان- هدى- و قربانیهاى نشاندار- قلائد» که تغذیه مردم را در ایامى که اشتغال به مراسم حج و عمره دارند تأمین کرده و فکر آنها را از این جهت آسوده مىکند، تأثیرى در تکمیل این برنامه دارد به آنها نیز اشاره کرده مىگوید: (وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلائِدَ).
در پایان آیه چنین مىگوید: «خداوند این برنامههاى منظم را به خاطر این قرار داد تا بدانید علم او به اندازهاى وسیع است که آنچه در آسمانها و زمین است مىداند و از همه چیز- مخصوصا نیازمندیهاى روحى و جسمى بندگانش- باخبر است» (ذلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ).
(آیه 98)- در این آیه براى تأکید دستورات گذشته و تشویق مردم به انجام آنها و تهدید مخالفان و معصیتکاران مىفرماید: «بدانید خدا شدید العقاب و نیز غفور و رحیم است» (اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ وَ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ).
(آیه 99)- و باز براى تأکید بیشتر مىگوید: مسؤول اعمال شما خودتان هستید و «پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مسؤولیتى جز ابلاغ رسالت و رساندن دستورات خدا ندارد» (ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ). «و در عین حال خداوند از نیات شما، و از کارهاى
آشکار و پنهانى همگى آگاه و باخبر است» (وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَکْتُمُونَ).
(آیه 100)- اکثریت دلیل «پاکى» نیست! در آیات گذشته سخن از تحریم مشروبات الکلى و قمار و انصاب و ازلام و صید کردن در حال احرام بود، از آنجا که بعضى از افراد ممکن است براى ارتکاب این گونه گناهان عمل اکثریت را در پارهاى از محیطها دستاویز قرار دهند.
خداوند یک قاعده کلى و اساسى را در یک عبارت کوتاه بیان کرده، مىفرماید: «بگو اى پیامبر! هیچ گاه ناپاک و پاک یکسان نخواهد بود، اگر چه فزونى ناپاک و کثرت آلودهها تو را به شگفتى فرو برد»! (قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ).
بنابراین، خبیث و طیب در آیه به معنى هر گونه موجود پاک و ناپاک اعم از غذاها و افکار است.
و در پایان آیه، اندیشمندان را مخاطب ساخته و مىگوید: «از (مخالفت) خدا بپرهیزید اى صاحبان خرد، تا رستگار شوید» (فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ).
(آیه 101)
شأن نزول:
در مورد نزول این آیه و آیه بعد، از على بن أبی طالب علیه السّلام نقل شده است که: «روزى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله خطبهاى خواند و دستور خدا را در باره حج بیان کرد، شخصى به نام عکاشه- و به روایتى سراقه- گفت: آیا این دستور براى هر سال است، و همه سال باید حج به جا بیاوریم؟
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به سؤال او پاسخ نگفت، ولى او لجاجت کرد، و دوبار، و یا سه بار، سؤال خود را تکرار نمود، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: واى بر تو، چرا این همه اصرار مىکنى اگر در جواب تو بگویم بلى، حجّ در همه سال بر همه شما واجب مىشود و اگر در همه سال واجب باشد توانایى انجام آن را نخواهید داشت و اگر با آن مخالفت کنید گناهکار خواهید بود، بنابراین، مادام که چیزى به شما نگفتهام روى آن اصرار نورزید.
آیه نازل شد و آنها را از این کار بازداشت.
تفسیر:
سؤالات بیجا! شک نیست که سؤال کردن، کلید فهم حقایق است، و در آیات و روایات اسلامى نیز به مسلمانان دستور اکید داده شده است که هر چه را نمىدانند بپرسند، ولى از آنجا که هر قانونى معمولا استثنایى دارد، این اصل اساسى تعلیم و تربیت نیز استثنایى دارد و آن این که گاهى پارهاى از مسائل پنهان بودنش براى حفظ نظام اجتماع و تأمین مصالح افراد بهتر است در این گونه موارد جستجوها و پرسشهاى پى در پى، براى پرده برداشتن، از روى واقعیت، نه تنها فضیلتى نیست بلکه مذموم و ناپسند نیز مىباشد.
قرآن در این آیه به این موضوع اشاره کرده، صریحا مىگوید: «اى کسانى که ایمان آوردهاید از امورى که افشاى آنها باعث ناراحتى و دردسر شما مىشود پرسش نکنید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ).
ولى از آنجا که سؤالات پى در پى از ناحیه افراد و پاسخ نگفتن به آنها ممکن است موجب شک و تردید براى دیگران گردد و مفاسد بیشترى ببار آورد اضافه مىکند» اگر در این گونه موارد زیاد اصرار کنید به وسیله آیات قرآن بر شما افشاء مىشود» و به زحمت خواهید افتاد (وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ).
سپس اضافه مىکند: تصور نکنید اگر خداوند از بیان پارهاى از مسائل سکوت کرده است از آن غفلت داشته، بلکه مىخواسته است شما را در توسعه قرار دهد و «آنها را بخشوده است، و خداوند بخشنده حلیم است» (عَفَا اللَّهُ عَنْها وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ).
در حدیثى از على علیه السّلام مىخوانیم: «خداوند واجباتى براى شما قرار داده آنها را ضایع مکنید، و حدود و مرزهایى تعیین کرده از آنها تجاوز ننمایید و از امورى نهى کرده، در برابر آنها پردهدرى نکنید، و از امورى ساکت شده و صلاح در کتمان آن دیده و هیچ گاه این کتمان از روى نسیان نبوده، در برابر این گونه امور، اصرارى در افشاء نداشته باشید».
(آیه 102)- در این آیه براى تأکید مطلب مىگوید: «بعضى از اقوام پیشین، این گونه سؤالات را داشتند و به دنبال پاسخ آنها به مخالفت و عصیان برخاستند»
(قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها کافِرِینَ).
و در پایان این بحث ذکر این نکته را لازم مىدانیم که آیههاى فوق به هیچ وجه راه سؤالات منطقى و آموزنده و سازنده را به روى مردم نمىبندد، بلکه منحصرا مربوط به سؤالات نابجا و جستجو از امورى است که نه تنها مورد نیاز نیست بلکه مکتوم ماندن آن بهتر و حتى گاهى لازم است.
(آیه 103)- در این آیه، اشاره به چهار «بدعت» نابجا شده که در میان عرب جاهلى معمول بود، آنها بر پارهاى از حیوانات به جهتى از جهات علامت و نامى گذارده و خوردن گوشت آن را ممنوع مىساختند و یا حتى خوردن شیر و چیدن پشم و سوار شدن بر پشت آنها را مجاز نمىشمردند، یعنى عملا حیوان را بلااستفاده و بیهوده رها مىساختند.
قرآن مجید مىگوید: «خداوند هیچ یک از این احکام را به رسمیت نمىشناسد، نه بحیرةاى قرار داده و نه سائبة و نه وصیلة و نه حام (ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِیلَةٍ وَ لا حامٍ).
و اما توضیح این چهار نوع حیوان:
1- بحیره به حیوانى مىگفتند که پنج بار زاییده بود و پنجمین آنها ماده و به روایتى نر بود، گوش چنین حیوانى را شکاف وسیعى مىدادند و آن را به حال خود آزاد مىگذاشتند و از کشتن آن صرف نظر مىکردند.
2- سائبه شترى بوده که دوازده- و به روایتى ده- بچه مىآورد، آن را آزاد مىساختند و حتى کسى سوار بر آن نمىشد، تنها گاهى از شیر آن مىدوشیدند و به میهمان مىدادند.
3- وصیله به گوسفندى مىگفتند که هفت بار فرزند مىآورد و به روایتى به گوسفندى مىگفتند: که دوقلو مىزایید، کشتن چنان گوسفندى را نیز حرام مىدانستند.
4- حام به حیوان نرى مىگفتند که ده بار از آن براى تلقیح حیوانات ماده استفاده مىکردند و هر بار فرزندى از نطفه آن به وجود مىآمد.
کوتاه سخن این که منظور حیواناتى بوده که در واقع خدمات فراوان و مکررى به صاحبان خود از طریق «انتاج» مىکردند، و آنها هم در مقابل یک نوع احترام و آزادى بر این حیوانات قائل مىشدند.
سپس مىفرماید: «افراد کافر و بتپرست اینها را به خدا نسبت مىدادند و مىگفتند: قانون الهى است» (وَ لکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ).
«و اکثر آنها در این باره کمترین فکر و اندیشهاى نمىکردند و عقل خود را به کار نمىگرفتند» بلکه کورکورانه از دیگران تقلید مىنمودند (وَ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ).