گروه A توبه 27-34
شنبه 23 خرداد:
گروه
حفظ آیات27-34 توبه
دوره جز30-1
تفسیر سوره :
شنبه 23 خرداد:
گروه A
حفظ آیات27-34 توبه
دوره جز30-1
تفسیر سوره :
(آیه 27)- ولى با این حال درهاى توبه و بازگشت را به روى اسیران و فرارکنندگان از کفار باز گذارد که اگر مایل باشند به سوى خدا باز گردند و آیین حق را بپذیرند، چنانکه قرآن مىگوید: «سپس خداوند بعد از این جریان توبه هر کس را بخواهد (و او را شایسته و آماده براى توبه واقعى بداند) مىپذیرد» (ثُمَّ یَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عَلى مَنْ یَشاءُ).
«چرا که خداوند آمرزنده و مهربان است» (وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ).
و هیچ گاه درهاى توبه را به روى کسى نمىبندد، و از رحمت گسترده خود کسى را نومید نمىسازد.
غزوه عبرتانگیز حنین:
در آخر ماه رمضان یا در ماه شوال سنه هشتم هجرت بود که رؤساى طایفه «هوازن» نزد «مالک بن عوف» جمع شدند و اموال و فرزندان و زنان خود را به همراه آوردند تا به هنگام درگیرى با مسلمانان هیچ کس فکر فرار در سر نپروراند و به این ترتیب وارد سرزمین «اوطاس» شدند.
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله پرچم بزرگ لشکر را بست و به دست على علیه السّلام داد. دو هزار نفر از مسلمانانى که در فتح مکّه اسلام را پذیرفته بودند به اضافه ده هزار نفر سربازان اسلام که همراه پیامبر براى فتح مکّه آمده بودند براى میدان جنگ حرکت کردند.
هنگامى که پیامبر نماز صبح را با یاران خواند فرمان داد به طرف سرزمین «حنین» سرازیر شدند، در این موقع بود که ناگهان لشکر «هوازن» از هر سو مسلمانان را زیر رگبار تیرهاى خود قرار دادند. گروهى که در مقدمه لشکر قرار داشتند (و در میان آنها تازه مسلمانان مکّه بودند) فرار کردند، و این امر سبب شد که باقیمانده لشکر به وحشت بیفتند و فرار کنند.
خداوند در اینجا آنها را با دشمنان به حال خود واگذارد و موقتا دست از حمایت آنها برداشت زیرا به جمعیت انبوه خود مغرور بودند، و آثار شکست در آنان آشکار گشت.
اما على علیه السّلام که پرچمدار لشکر بود با عده کمى در برابر دشمن ایستادند و همچنان به پیکار ادامه دادند.
در این هنگام پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به عباس که صداى بلند و رسایى داشت دستور داد فورا از تپهاى که در آن نزدیکى بود بالا رود و به مسلمانان فریاد زند:
«اى گروه مهاجران و انصار! و اى یاران سوره بقره! و اى اهل بیعت شجره! به کجا فرار مىکنید؟ پیامبر صلّى اللّه علیه و آله اینجاست»! هنگامى که مسلمانان صداى عباس را شنیدند بازگشتند و گفتند: «لبّیک، لبّیک» و حمله سختى از هر جانب به سپاه دشمن کردند. آن چنان که حدود یک صد نفر از سپاه دشمن کشته شد و اموالشان به غنیمت به دست مسلمانان افتاد و گروهى نیز اسیر شدند.
پس از پایان جنگ نمایندگان و رئیس قبیله هوازن خدمت پیامبر آمدند و اسلام را پذیرفتند و پیامبر محبت زیاد به آنها کرد.
(آیه 28)- مشرکان حق ورود به مسجد الحرام را ندارند! یکى از فرمانهاى چهارگانهاى که على علیه السّلام در مراسم حج سال نهم هجرت، به مردم مکّه ابلاغ کرد این بود که از سال آینده هیچ یک از مشرکان حق ورود به مسجد الحرام و طواف خانه کعبه را ندارد، این آیه اشاره به این موضوع و فلسفه آن کرده، مىگوید: «اى کسانى که ایمان آوردهاید! مشرکان آلوده و ناپاکند، بنابراین نباید بعد از امسال نزدیک مسجدالحرام شوند» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا).
سپس در پاسخ افراد کوته بینى که اظهار مىداشتند اگر پاى مشرکان از مسجد الحرام قطع شود، کسب و کار و تجارت ما از رونق مىافتد، و فقیر و بیچاره خواهیم شد، مىگوید: «و اگر از فقر و احتیاج مىترسید، به زودى خداوند اگر بخواهد از فضلش شما را بىنیاز مىسازد» (وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شاءَ).
همان گونه که به عالىترین وجهى بىنیاز ساخت، و با گسترش اسلام در عصر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله سیل زائران خانه خدا به سوى مکّه به حرکت در آمد، و این موضوع تا به امروز ادامه دارد، و مکّه که در میان یک مشت کوههاى خشک و سنگلاخهاى
بىآب و علف است، به صورت یک شهر بسیار آباد و یک کانون مهم داد و ستد و تجارت درآمده است.
و در پایان آیه اضافه مىکند: «خداوند دانا و حکیم است» (إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ).
و هر دستورى مىدهد بر طبق حکمت است و از نتائج آینده آن کاملا آگاه و با خبر مىباشد.
(آیه 29)- وظیفه ما در برابر اهل کتاب: در آیات گذشته سخن از وظیفه مسلمانان در برابر «بت پرستان» بود، این آیه و آیات آینده تکلیف مسلمین را با «اهل کتاب» روشن مىسازد.
در این آیات در حقیقت اسلام براى آنها یک سلسله احکام حد وسط میان «مسلمین» و «مشرکین» قائل شده است، زیرا اهل کتاب از نظر پیروى از یک دین آسمانى شباهتى با مسلمانان دارند، ولى از جهتى نیز شبیه به مشرکان هستند، به همین دلیل اجازه کشتن آنها را نمىدهد در حالى که این اجازه را در باره بت پرستانى که مقاومت به خرج مىدادند، مىداد، زیرا برنامه، برنامه ریشه کن ساختن بت پرستى از روى کره زمین بوده است.
ولى در صورتى اجازه کنار آمدن با اهل کتاب را مىدهد که آنها حاضر شوند به صورت یک اقلیّت سالم مذهبى با مسلمانان زندگى مسالمت آمیز داشته باشند، اسلام را محترم بشمرند و دست به تحریکات بر ضد مسلمانان و تبلیغات مخالف اسلام نزنند، و یکى دیگر از نشانههاى تسلیم آنها در برابر این نوع همزیستى مسالمت آمیز آن است که «جزیه» را که یک نوع مالیات سرانه است، بپذیرند و هر ساله آن را به حکومت اسلامى بپردازند.
در غیر این صورت دستور مبارزه و پیکار با آنها را صادر مىکند، دلیل این شدت عمل را در لابلاى سه جمله در آیه مورد بحث روشن مىسازد.
نخست مىگوید: «با کسانى که ایمان به خدا و روز قیامت ندارند، پیکار کنید» (قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ).
اما چگونه اهل کتاب مانند یهود و نصارى ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارند، با این که به ظاهر مىبینیم هم خدا را قبول دارند و هم معاد را، این به خاطر آن است که ایمان آنان آمیخته به خرافات و مطالب بىاساس فراوانى است.
سپس به دومین صفت آنها اشاره مىکند که آنها در برابر محرّمات الهى تسلیم نیستند «و آنچه را که خدا و پیامبرش تحریم کرده، حرام نمىشمرند» (وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ). آلودگى به شراب، ربا، خوردن گوشت خوک و ارتکاب بسیارى از بىبند و باریهاى جنسى در میان آنها رواج دارد.
بالاخره به سومین صفت آنها اشاره کرده، مىگوید: «آنها بطور کلى آیین حق را قبول ندارند» (وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ).
یعنى ادیان آنها از مسیر اصلى منحرف شده بسیارى از حقایق را به دست فراموشى سپردهاند و انبوهى از خرافات را به جاى آن نشانیدهاند.
پس از ذکر این اوصاف سه گانه که در حقیقت مجوز مبارزه با آنهاست مىگوید: «این حکم در باره آنهاست که اهل کتابند» (مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ).
بعد تفاوتى را که آنها با مشرکان و بت پرستان دارند در ضمن یک جمله بیان کرده و مىگوید: «این مبارزه تا زمانى خواهد بود که جزیه را با دست خود با خضوع و تسلیم بپردازند» (حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ).
جزیه چیست؟
«جزیه» یک نوع مالیات سرانه اسلامى است که به افراد تعلق مىگیرد، نه بر اموال و اراضى، و به تعبیر دیگر «مالیات سرانه سالانه» است.
فلسفه اصلى این مالیات این است که دفاع از موجودیت و استقلال و امنیت یک کشور وظیفه همه افراد آن کشور است، بنابراین هرگاه جمعى عملا براى انجام این وظیفه قیام کنند، و عدهاى دیگر به خاطر اشتغال به کسب و کار نتوانند در صف سربازان قرار گیرند وظیفه گروه دوم این است که هزینه جنگجویان و حافظان امنیت را به صورت یک مالیات سرانه در سال بپردازند.
بنابراین جزیه تنها یک نوع کمک مالى است، که از طرف اهل کتاب در برابر مسؤولیتى که مسلمانان به منظور تأمین امنیت جان و مال آنها به عهده
مىگیرند، پرداخت مىگردد.
(آیه 30)- بت پرستى اهل کتاب: در آیات گذشته پس از بحث پیرامون مشرکان و لغو پیمانهاى آنها و لزوم برچیده شدن آیین بت پرستى اشاره به وضع «اهل کتاب» شده بود.
در اینجا وجه شباهت اهل کتاب- مخصوصا یهود و نصارى- را با مشرکان و بت پرستان بیان مىکند تا روشن شود که اگر در مورد اهل کتاب نیز تا حدودى سختگیرى به عمل آمده به خاطر انحرافشان از توحید و گرایش آنها به نوعى از «شرک در عقیده» و «شرک در عبادت» است.
نخست مىگوید: «یهود گفتند: عزیر پسر خداست»! (وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ). «و مسیحیان نیز گفتند: مسیح پسر خداست»! (وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ). «این سخنى است که آنها با زبان مىگویند» و حقیقتى در آن نهفته نیست (ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ). «این گفتگوى آنها شبیه گفتار مشرکان پیشین است» که از آنان تقلید کردهاند (یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ).
«خداوند آنها را بکشد و به لعن خود گرفتار و از رحمتش دور سازد، چگونه دروغ مىگویند و به انحراف کشانده مىشوند» (قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ).
عزیر کیست؟ «عزیر» در لغت عرب همان «عزرا» در لغت یهود است که در تاریخ یهود موقعیت خاصى دارد تا آنجا که بعضى اساس ملیت و درخشش تاریخ این جمعیت را به او نسبت مىدهند و در واقع او خدمت بزرگى به این آیین کرد، زیرا هنگامى که به وسیله «بخت نصّر» پادشاه «بابل» وضع یهود بکلى درهم ریخته شد، شهرهاى آنها به دست سربازان افتاد و معبدشان ویران و کتاب آنها تورات سوزانده شد.
سپس هنگامى که «کوروش» پادشاه ایران «بابل» را فتح کرد، «عزرا» که یکى از بزرگان یهود در آن روز بود نزد وى آمد و براى آنها شفاعت کرد.
در این هنگام او طبق آنچه در خاطرش از گفتههاى پیشینیان یهود باقى مانده بود «تورات» را از نو نوشت.
به همین دلیل یهود او را یکى از نجات دهندگان و زنده کنندگان آیین خویش مىدانند و به همین جهت براى او فوق العاده احترام قائلند.
این موضوع سبب شد که گروهى از یهود لقب «ابن اللّه» (فرزند خدا) را براى او انتخاب کنند.
(آیه 31)- در این آیه به شرک عملى آنان (در مقابل شرک اعتقادى) و یا به تعبیر دیگر «شرک در عبادت» اشاره کرده، مىگوید: «یهود و نصارى دانشمندان و راهبان خود را، خدایان خود، در برابر پروردگار قرار دادند» (اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ).
و نیز «مسیح فرزند مریم را به الوهیت پذیرفتند» (وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ).
شک نیست که یهود و نصارى در برابر علماء و راهبان خود سجده نمىکردند ولى از آنجا که خود را بدون قید و شرط در اطاعت آنان قرار داده بودند و حتى احکامى را که بر خلاف حکم خدا مىگفتند واجب الاجرا مىشمردند قرآن از این پیروى کورکورانه و غیر منطقى تعبیر به «اتخاذ رب» کرده است.
در پایان آیه روى این مسأله تأکید مىکند که تمام این بشر پرستیها بدعت و از مسائل ساختگى است «هیچ گاه به آنها دستورى داده نشده جز خداوند یکتا را بپرستند» (وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً).
«معبودى که هیچ کس جز او شایسته پرستش نیست» (لا إِلهَ إِلَّا هُوَ).
«معبودى که منزه است از آنچه آنها شریک وى قرار مىدهند» (سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ).
قرآن مجید در آیه فوق درس بسیار پرارزشى به همه پیروان خود مىدهد و یکى از عالیترین مفاهیم توحید را ضمن آن خاطر نشان مىسازد، و مىگوید: هیچ مسلمانى حق ندارد اطاعت بىقید و شرط انسانى را بپذیرد، زیرا این کار مساوى است با پرستش او، همه اطاعتها باید در چارچوب اطاعت خدا در آید و پیروى از دستور انسانى تا آنجا مجاز است که با قوانین خدا مخالفت نداشته باشد این انسان هر کس و هر مقامى مىخواهد باشد.
(آیه 32)- در این آیه تشبیه جالبى براى تلاشهاى مذبوحانه و بىسرانجام یهود و نصارى و یا همه مخالفان اسلام حتى مشرکان کرده، مىگوید: «اینها مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولى خداوند جز این نمىخواهد که این نور الهى را همچنان گستردهتر و کاملتر سازد (تا همه جهان را فراگیرد، و تمام جهانیان از پرتو آن بهره گیرند) هر چند کافران را خوشایند نباشد» (یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ).
و براى مجسم کردن حقارت تلاشهاى آنها تعبیرى از این رساتر به نظر نمىرسد و در واقع کوششهاى یک مخلوق ناتوان در برابر اراده بىپایان و قدرت بىانتهاى حق غیر از این نخواهد بود.
(آیه 33)- سر انجام در این آیه بشارت عالمگیر شدن اسلام را به مسلمانان داده و با آن، بحث آیه گذشته را دائر بر این که تلاشهاى مذبوحانه دشمنان اسلام به جایى نمىرسد، تکمیل مىکند و با صراحت مىگوید: «او کسى است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان پیروز و غالب گرداند، هر چند مشرکان را خوشایند نباشد» (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ).
منظور از «هدى» دلائل روشن و براهین آشکارى است که در آیین اسلام وجود دارد و منظور از «دین حق» همین آیینى است که اصولش حق و فروعش نیز حق و بالاخره تاریخ و مدارک و اسناد و نتیجه و برداشت آن نیز همه حق است و بدون شک آیینى که هم محتواى آن حق باشد و هم دلائل و مدارک و تاریخ آن روشن، باید سر انجام بر همه آیینها پیروز گردد.
با گذشت زمان، و پیشرفت علم و دانش، و سهولت ارتباطات، واقعیتها چهره خود را از پشت پردههاى تبلیغات مسموم، به در خواهد آورد و موانعى را که مخالفان حق بر سر راه آن قرار مىدهند درهم کوبیده خواهد شد، و به این ترتیب آیین حق و حکومت حق همه جا را فرا خواهد گرفت هر چند دشمنان حق نخواهند و از هیچ گونه کارشکنى مضایقه نکنند، زیرا حرکت آنها حرکتى است بر خلاف
مسیر تاریخ و بر ضدّ سنن آفرینش!
قرآن و قیام مهدى (عج):
آیه فوق- که عینا و با همین الفاظ در سوره «صفّ» آیه 9 آمده است و با تفاوت مختصرى در سوره «فتح» آیه 28 تکرار شده، خبر از واقعه مهمى مىدهد که اهمیتش موجب این تکرار شده است- خبر از جهانى شدن اسلام و عالمگیر گشتن این آیین مىدهد.
زیرا مفهوم آیه پیروزى همه جانبه اسلام بر همه ادیان جهان است، و معنى این سخن آن است که سر انجام اسلام همه کره زمین را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پیروز خواهد گشت.
از امام صادق علیه السّلام در تفسیر این آیه چنین نقل شده: «به خدا سوگند هنوز محتواى این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانى تحقق مىپذیرد که «قائم» خروج کند و به هنگامى که او قیام کند کسى که خدا را انکار نماید در تمام جهان باقى نخواهد ماند».
و نیز از امام باقر علیه السّلام چنین نقل شده: «و عدهاى که در این آیه است به هنگام ظهور مهدى از آل محمد صلّى اللّه علیه و آله صورت مىپذیرد، در آن روز هیچ کس در روى زمین نخواهد بود مگر این که اقرار به حقانیت محمد صلّى اللّه علیه و آله مىکند».
(آیه 34)- کنز ممنوع است! در آیات گذشته سخن از اعمال شرک آمیز یهود و نصارى بود که براى دانشمندان خود یک نوع الوهیت قائل بودند، در این آیه مىگوید: آنها نه تنها مقام الوهیت را ندارند بلکه صلاحیت رهبرى خلق را نیز دارا نیستند، بهترین گواه این سخن خلافکاریهاى گوناگون آنهاست، روى سخن را به مسلمانان کرده، مىگوید: «اى کسانى که ایمان آوردهاید! بسیارى از علماى اهل کتاب و راهبان، اموال مردم را به باطل مىخورند، و خلق را از راه خالق باز مىدارند» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ).
آنها به صورتهاى مختلفى اموال مردم را بدون مجوز و از طریق باطل مىخورند.
یکى این که: حقایق تعلیمات آیین مسیح (ع) و موسى (ع) را کتمام مىکردند تا مردم به آیین جدید (آیین اسلام) نگروند و منافع آنها به خطر نیفتد و هدایایشان قطع نشود.
و دیگر این که: با گرفتن «رشوه» از مردم حق را باطل و باطل را حق مىکردند و به نفع زورمندان و اقویا حکم باطل مىدادند.
یکى دیگر از طرق نامشروع درآمدشان این بود که به نام «بهشت فروشى» و یا «گناه بخشى» مبالغ هنگفتى از مردم مىگرفتند.
و اما جلوگیرى کردنشان از راه خدا روشن است زیرا آیات الهى را تحریف مىکردند و یا به خاطر حفظ منافع خویش مکتوم مىداشتند.
سپس قرآن به تناسب بحث دنیاپرستى پیشوایان یهود و نصارى به ذکر یک قانون کلى در مورد ثروت اندوزان پرداخته، مىگوید: «و کسانى که طلا و نقره را جمعآورى و گنجینه و پنهان مىکنند و در راه خدا انفاق نمىنمایند آنها را به عذاب دردناکى بشارت ده» (وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ).
آیه فوق صریحا ثروتاندوزى و گنجینه سازى اموال را تحریم کرده است و به مسلمانان دستور مىدهد که اموال خویش را در راه خدا، و در طریق بهرهگیرى بندگان خدا به کار اندازند، و از اندوختن و ذخیره کردن و خارج ساختن آنها از گردش معاملات به شدت بپرهیزند، در غیر این صورت باید منتظر عذاب دردناکى باشند.
این عذاب دردناک تنها کیفر شدید روز رستاخیز نیست بلکه مجازاتهاى سخت این دنیا را که بر اثر به هم خوردن موازنه اقتصادى و پیدایش اختلافات طبقاتى دامان فقیر و غنى را مىگیرد نیز شامل مىشود.
جمع ثروت تا چه اندازه «کنز» محسوب مىشود؟
طبق بسیارى از روایات آنچه واجب است، پرداختن زکات سالانه است و نه غیر آن. بنابراین هرگاه انسان اموالى را جمعآورى کند و هر سال مرتبا مالیات اسلامى آن یعنى زکات را بپردازد مشمول آیه فوق نخواهد بود.
از جمله در حدیثى از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مىخوانیم: هنگامى که آیه فوق نازل شد کار بر مسلمانان مشکل گردید و گفتند: با این حکم هیچ یک از ما نمىتواند چیزى براى فرزندان خود ذخیره کند و آینده آنها را تأمین نماید ... سر انجام از پیامبر سؤال کردند، پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «خداوند زکات را واجب نکرده است مگر به خاطر این که باقیمانده اموال شما براى شما پاک و پاکیزه باشد، لذا قانون ارث را در باره اموالى که بعد از شما مىماند قرار داده است» یعنى اگر گردآورى مال بکلى ممنوع بود قانون ارث موضوع نداشت.
ولى روایات دیگرى در منابع اسلامى مشاهده مىکنیم که مضمون آن با تفسیر فوق ظاهرا و در بدو نظر سازگار نیست، از جمله از على علیه السّلام نقل شده که فرمود:
«هرچه از چهار هزار (درهم)- که ظاهرا اشاره به مخارج یک سال است- بیشتر باشد «کنز» است خواه زکاتش را بپردازند یا نه، و آنچه کمتر از آن باشد نفقه و هزینه زندگى محسوب مىشود، بنابراین ثروت اندوزان را به عذاب دردناک بشارت ده».
از بررسى مجموع احادیث به ضمیمه خود آیه مىتوان چنین نتیجه گرفت که در شرایط عادى و معمولى یعنى در مواقعى که جامعه در وضع ناگوار و خطرناکى نیست و مردم از زندگانى عادى بهرهمندند پرداختن زکات کافى است و باقیمانده کنز محسوب نمىشود.
و اما در مواقع فوق العاده و هنگامى که حفظ مصالح جامعه اسلامى ایجاب کند حکومت اسلامى مىتواند محدودیتى براى جمعآورى اموال قائل شود و یا بکلى همه اندوختهها و ذخیرههاى مردم را براى حفظ موجودیت جامعه اسلامى مطالبه کند.