گروهB ص121
یک شنبه 17 خرداد :
گروه
حفظ سوره مائده آیات77-82 (ص 121)
دوره جز1
تفسیر سوره :
یک شنبه 17 خرداد :
گروه B
حفظ سوره مائده آیات77-82 (ص 121)
دوره جز1
تفسیر سوره :
(آیه 77)- در این آیه به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مىدهد که به دنبال روشن شدن اشتباه اهل کتاب در زمینه غلو در باره پیامبران الهى با استدلالات روشن از آنها دعوت کند که از این راه رسما بازگردند و مىگوید: «بگو: اى اهل کتاب! در دین خود، غلوّ و تجاوز از حد نکنید و غیر از حق چیزى مگویید» (قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ).
البته غلو نصارى روشن است و اما در مورد غلو یهود که خطاب «یا اهل الکتاب» شامل آنها نیز مىشود بعید نیست که اشاره به سخنى باشد که در باره عزیر پیغمبر خدا مىگفتند و او را فرزند خدا مىدانستند.
و از آنجا که سر چشمه غلو غالبا پیروى از هوى و هوس گمراهان است، براى تکمیل این سخن مىگوید: «از هوسهاى اقوامى که پیش از شما گمراه شدند و بسیارى را نیز گمراه کردند و از راه مستقیم منحرف گشتند، پیروى نکنید» (وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ).
این جمله اشاره به چیزى است که در تاریخ مسیحیت نیز منعکس است که مسأله تثلیث و غلوّ در باره مسیح (ع) در قرون نخستین مسیحیت در میان آنها وجود نداشت بلکه هنگامى که بتپرستان هندى و مانند آنها به آیین مسیح پیوستند، چیزى از بقایاى آیین سابق را که تثلیث و شرک بود به مسیحیت افزودند.
(آیه 78)- در این آیه و دو آیه بعد براى این که از تقلیدهاى کورکورانه اهل کتاب از پیشینیانشان جلوگیرى کند اشاره به سرنوشت شوم آنها کرده و مىگوید:
«کافران از بنى اسرائیل بر زبان داود و عیسى بن مریم، لعن شدند و این دو پیامبر بزرگ از خدا خواستند که آنها را از رحمت خویش دور سازد» (لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ).
آیه فوق اشاره به این است که بودن جزء نژاد بنى اسرائیل و یا جزء اتباع مسیح، مادام که هماهنگى با برنامههاى آنها نبوده باشد باعث نجات کسى نخواهد شد، بلکه خود این پیامبران از این گونه افراد ابراز تنفر و انزجار کردهاند.
جمله آخر آیه نیز این مطلب را تأکید مىکند و مىگوید: «این اعلام تنفر و بیزارى به خاطر آن بود که آنها گناهکار و متجاوز بودند» (ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ).
(آیه 79)- به علاوه آنها به هیچ وجه مسؤولیت اجتماعى براى خود قائل نبودند و «یکدیگر را از کار خلاف نهى نمىکردند، و حتى جمعى از نیکان آنها با سکوت و سازشکارى، افراد گناهکار را عملا تشویق مىکردند» (کانُوا لا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ).
و به این ترتیب «برنامه اعمال آنها بسیار زشت و ناپسند بود» (لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ).
(آیه 80)- در این آیه به یکى دیگر از اعمال خلاف آنها اشاره کرده، مىگوید: «بسیارى از آنان را مىبینى که طرح دوستى و محبت با کافران مىریزند» (تَرى کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا).
بدیهى است که دوستى آنها ساده نبود، بلکه دوستى آمیخته با انواع گناه و تشویق آنان به اعمال و افکار غلط بود، و لذا در آخر آیه مىفرماید: «چه بد اعمالى از پیش براى معاد خود فرستادند، اعمالى که نتیجه آن، خشم و غضب الهى بود و در عذاب الهى جاودانه خواهند ماند» (لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ).
(آیه 81)- این آیه راه نجات از این برنامه غلط و نادرست را به آنها نشان مىدهد که «اگر راستى ایمان به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده است مىداشتند هیچ گاه تن به دوستى بیگانگان و دشمنان خدا در نمىدادند و آنان را به عنوان تکیه گاه خود انتخاب نمىکردند» (وَ لَوْ کانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ النَّبِیِّ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیاءَ).
ولى متأسفانه در میان آنها کسانى که مطیع فرمان الهى باشند کمند «و بسیارى از آنها از دایره فرمان خدا خارج شده، راه فسق را پیش گرفتهاند» (وَ لکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فاسِقُونَ).
(آیه 82)-
شأن نزول:
نخستین مهاجران اسلام! در شأن نزول سلسله آیات 82 تا 86- نقل کردهاند که این آیات در باره نجاشى زمامدار حبشه در عصر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و یاران او نازل شده است.
آنچه در باره این موضوع نقل شده، چنین است: در سالهاى نخستین بعثت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و دعوت عمومى او، مسلمانان در اقلیت شدیدى قرار داشتند، قریش به قبائل عرب توصیه کرده بود که هر کدام، افراد وابسته خود را که به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ایمان آورده است تحت فشار شدید قرار دهند و به این ترتیب هر یک از مسلمانان از طرف قوم و قبیله خود سخت تحت فشار قرار داشت.
آن روز تعداد مسلمانان براى دست زدن به یک «جهاد آزادیبخش» کافى نبود، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله براى حفظ این دسته کوچک، و تهیه پایگاهى براى مسلمانان در بیرون حجاز، به آنها دستور مهاجرت به حبشه داد.
یازده مرد و چهار زن از مسلمانان راه حبشه را پیش گرفتند، و این در ماه رجب سال پنجم بعثت بود، و این مهاجرت، مهاجرت اول نام گرفت.
چیزى نگذشت که «جعفر بن أبو طالب» و جمعى دیگر از مسلمانان به حبشه رفتند و هسته اصلى یک جمعیت متشکل اسلامى را که از 82 نفر مرد و عدّه قابل ملاحظهاى زن و کودک تشکیل مىشد بوجود آوردند.
طرح این مهاجرت براى بتپرستان سخت دردناک بود، و براى به هم زدن
این موقعیت دست به کار شدند، و دو نفر از جوانان با هوش و حیلهگر و پشت همانداز یعنى «عمرو عاص» و «عمارة بن ولید» را انتخاب کردند و با هدایاى فراوانى به حبشه فرستادند، این دو نفر با مقدماتى به حضور نجاشى بار یافتند.
«عمرو عاص» با نجاشى چنین گفت: «ما فرستادگان بزرگان مکّهایم، تعدادى از جوانان سبک مغز در میان ما پرچم مخالفت برافراشتهاند و از آیین نیاکان خود برگشته و به بدگویى از خدایان ما پرداخته و آشوب و فتنه به پا کرده و از موقعیت سرزمین شما سوء استفاده کرده و به اینجا پناه آوردند، ما از آن مىترسیم که در اینجا نیز دست به اخلالگرى زنند، بهتر این است که آنها را به ما بسپارید تا به محل خود بازگردانیم ....»
این را گفتند و هدایایى را که با خود آورده بودند تقدیم داشتند.
نجاشى گفت: تا من با نمایندگان این پناهندگان به کشورم تماس نگیرم نمىتوانم در این زمینه سخن بگویم! روز دیگرى در یک جلسه مهم که اطرافیان نجاشى و جمعى از دانشمندان مسیحى و جعفر بن أبی طالب به عنوان نمایندگى مسلمانان، و نمایندگان قریش، حضور داشتند، نجاشى پس از استماع سخنان نمایندگان قریش رو به جعفر کرد و از او خواست که نظر خود را در این زمینه بیان کند.
«جعفر پس از اداى احترام چنین گفت: نخست از اینها بپرسید آیا ما جزء بردگان فرارى این جمعیتیم؟
عمرو گفت: نه شما آزادید.
جعفر- و نیز سؤال کنید آیا آنها دینى بر ذمه ما دارند که آن را از ما مىطلبند؟
عمرو- نه ما هیچ گونه مطالبهاى از شما نداریم.
جعفر- آیا خونى از شما ریختهایم؟ که آن را از ما مىطلبید؟
عمرو- نه چنین چیزى در کار نیست.
سپس جعفر رو به نجاشى کرد و گفت: ما جمعى نادان بودیم، بتپرستى مىکردیم، گوشت مردار مىخوردیم، انواع کارهاى زشت و ننگین انجام مىدادیم،
قطع رحم مىکردیم و نسبت به همسایگان خویش بدرفتارى داشتیم، و نیرومندان ما حق ضعیفان را مىخوردند! ولى خداوند پیامبرى در میان ما مبعوث کرد که به ما دستور داده است هر گونه شبیه و شریک را از خدا دور سازیم و فحشاء و منکرات و ظلم و ستم و قمار را ترک گوییم، به ما دستور داده نماز بخوانیم، زکات بدهیم، عدالت و احسان پیشه کنیم و بستگان خود را کمک نماییم.
نجاشى گفت: عیساى مسیح نیز براى همین مبعوث شده بود! سپس از جعفر پرسید: آیا چیزى از آیاتى که بر پیامبر شما نازل شده است حفظ دارى؟
جعفر گفت: آرى! و سپس شروع به خواندن سوره «مریم» کرد.
حسن انتخاب جعفر، در مورد آیات تکان دهنده این سوره که مسیح و مادرش را از هر گونه تهمتهاى ناروا پاک مىسازد، اثر عجیبى گذاشت تا آنجا که قطرههاى اشک شوق، از دیدگان دانشمندان مسیحى سرازیر گشت، و نجاشى صدا زد به خدا سوگند نشانههاى حقیقت در این آیات نمایان است! هنگامى که «عمرو» خواست در اینجا سخنى بگوید و تقاضاى سپردن مسلمانان را به دست وى کند، نجاشى دست بلند کرد، و محکم بر صورت عمرو کوبید و گفت: خاموش باش به خدا سوگند اگر بیش از این سخنى در مذمت این جمعیت بگویى تو را مجازات خواهم کرد! سالها گذشت، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله هجرت کرد و کار اسلام بالا گرفت، و عهدنامه «حدیبیه» امضا شد و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله متوجه فتح «خیبر» گشت، در آن روز که مسلمانان از فرط شادى به خاطر در هم شکستن بزرگترین کانون خطر یهود در پوست نمىگنجیدند، از دور شاهد حرکت دسته جمعى عدهاى به سوى سپاه اسلام بودند، چیزى نگذشت که معلوم شد این جمعیت همان مهاجران حبشهاند که به آغوش وطن باز مىگردند! پیامبر صلّى اللّه علیه و آله با مشاهده «جعفر» و مهاجران حبشه، این جمله تاریخى را فرمود:
لا ادرى انا بفتح خیبر اسرّ ام بقدوم جعفر؟!: «نمىدانم از پیروزى خیبر خوشحالتر
باشم یا از بازگشت جعفر»؟
مىگویند، علاوه بر مسلمانان، هشت نفر از شامیان که در میان آنها یک راهب مسیحى بود و تمایل شدید به اسلام پیدا کرده بود، خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله رسیدند و پس از شنیدن آیات سوره یس به گریه افتادند و مسلمان شدند و گفتند: چقدر این آیات به تعلیمات راستین مسیح شباهت دارد آیات 82 تا 86- نازل شد و از این مؤمنان تجلیل کرد.
تفسیر:
کینه توزى یهود و نرمش نصارى! در سلسله آیات 82 تا 86- مقایسهاى میان یهودیان و مسیحیانى که معاصر پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله بودهاند شده است، نخست آیه یهود و مشرکان را در یک صف و مسیحیان را در صف دیگر قرار داده، مىگوید: «بطور مسلم سرسختترین دشمنان مؤمنان را یهود و مشرکان خواهى یافت، و با محبتترین آنها نسبت به مؤمنان مدعیان مسیحیتند» (لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصارى).
تاریخ اسلام به خوبى گواه این حقیقت است، زیرا در بسیارى از صحنههاى نبرد ضد اسلامى، یهود بطور مستقیم یا غیر مستقیم دخالت داشتند.
در حالى که در غزوات اسلامى، کمتر مسلمانان را مواجه با مسیحیان مىبینیم، سپس قرآن دلیل این تفاوت روحیه و خط مشى اجتماعى را طى چند جمله بیان کرده، مىگوید: مسیحیان معاصر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله امتیازاتى داشتند که در یهود نبود. نخست این که: «در میان آنها جمعى دانشمند بودند که به اندازه دانشمندان دنیاپرست یهود در کتمان حقیقت کوشش نداشتند» (ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ).
و نیز در میان آنها جمعى «تارک دنیا بودند» که درست در نقطه مقابل حریصان یهود گام برمىداشتند (وَ رُهْباناً). «و بسیارى از آنها در برابر پذیرش حق خاضع بودند، و تکبرى از خودشان نمىدادند» (وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ).
در حالى که اکثریت یهود به خاطر این که خود را نژاد برتر مىدانستند، از قبول آیین اسلام که از نژاد یهود برنخاسته بود سر باز مىزدند.